هدف پژوهش حاضر بازسازی نظاممند لذت در فلسفه فارابی است. با محوریت این مسئله که آیا مفاهیمی چون لذت، کمال، زیبایی و عشق در اندیشه فارابی به صورت پراکنده و مستقل به کار رفته است یا این مفاهیم اجزای یک نظریه فلسفی منسجم را تشکیل میدهند. این پژوهش با روشی توصیفی ـ تحلیلی در صدد پاسخ به این پرسش است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که از نظر فارابی لذت همان ادراک ملائم است. و امر ملائم به کمال و زیبایی تفسیر میشود و از آنجا که زیبایی روی دیگر کمال است، ادراک کمال همواره با تجربه زیبایی و پیدایش عشق همراه است. بر این اساس این مفاهیم اجزای یک نظریهی منسجمند و هر چه ادراک کاملتر، و متعلق آن زیباتر، لذت شدیدتر میگردد و عشق عمیقتر. این امر، نظریهی لذت فارابی را با مبانی هستیشناختی (سلسله مراتب وجود) و معرفتشناختی (مراتب ادراکی) او کاملاً هماهنگ و سازگار میسازد. عالیترین مرتبهی لذت و عشق، ادراک حضوری و شهودیِ زیباترین و کاملترین موجود، یعنی خداوند متعال، است که مقارن سعادت حقیقی انسان، نیز هست.