<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز</title>
    <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازکاوی چالش علوم تجربی با فلسفه در اثبات تجرد نفس</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8802.html</link>
      <description>تجرد نفس از بنیادی‌ترین مسائل فلسفة اسلامی است که دلایل متعددی برای اثبات آن اقامه شده است. یکی از این دلایل، استدلال برپایة ثبات صور خاطرات است که مطابق دو تقریر آن، صور خاطرات به‌دلیل ثبات در ذات یا حکایتگری طی چند مرحله یادآوری، نمی‌توانند مادی تلقی شوند. مقالة حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای و به‌روش تحلیلی، هر دو معنای ثبات را در پرتو یافته‌های علوم اعصاب و روان‌شناسی شناختی بازخوانی می‌کند. یافته‌های علوم تجربی در دو سطح عصب‌شناسی و روان‌شناسی، تصویری پویا و سیال از حافظه ارائه می‌دهند که با هر دو معنا از ثبات صور خاطرات، چالش جدی دارد. بااین‌حال، مقاله نشان می‌دهد که برخلاف جمع‌بندی پژوهش‌های پیشین، به‌دلیل تفاوت روشی بنیادین در دو استدلال محل بحث، میان فلسفه با اتکاء به علم حضوری و علوم تجربی با اتکاء به مشاهدة بیرونی، تبیین‌های تجربی ارائه‌شده، نمی‌توانند در تلقی فلسفی از ثبات خاطرات، تغییری ایجاد کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی امکان تحقق هوش مصنوعی قوی از دیدگاه فلسفه اسلامی</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8793.html</link>
      <description>مسئلة امکان تحقق هوش مصنوعی قوی که واجد شئونی از نفس ناطقه، همانند خودآگاهی، ادراک، معنافهمی و حالات ذهنی باشد، در سال‌های اخیر به یکی از محورها‌ی بحث در محافل علمی به‌ویژه در حوزة مطالعات فلسفة هوش مصنوعی تبدیل شده است. با اتکاء به مبانی فلسفة اسلامی، به‌‌ویژه آراء حکمت مشاء، حکمت اشراق و حکمت متعالیه، می‌توان نشان داد که تحقق و تعلق نفس در یک موجود صناعی ناممکن به‌نظر می‌رسد؛ چراکه در حکمت مشایی و حکمت اشراقی، تنها جسمی استعداد پذیرش نفس ناطقه را دارد که نخست، از سیر اعتدال مزاجی و هماهنگی عنصری خاصی برخوردار باشد و دوم، طبیعیِ آلی بوده و ابزار و قوای لازم برای افعال حیاتی را در خود داشته باشد. این شروط تنها در برخی اجسام طبیعی با ساختارهایی نظیر اجسام نباتات و حیوانات رخ می‌دهد. در حکمت متعالیه نیز با آنکه شروط مذکور پذیرفته می‌شود، اما باتوجه‌به اصل جسمانیة‌ الحدوث بودن نفس و اینکه نفس برخاسته از خود جسم است، برخی پژوهشگران چنین پنداشته‌اند که تحقق نفس ناطقه در یک ساختار مصنوعی به آسانی قابل پذیرش خواهد بود. بااین‌حال، تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که جسمانیة ‌الحدوث بودن نفس ازنگاه ملاصدرا نیز مقید به شرایط خاصی است و به‌هیچ‌‌روی به‌معنای امکان پیدایش نفس در هر نوع جسم و ماده‌ای نیست. براین‌اساس، ازمنظر مکاتب فلسفی مشائی، اشراقی و صدرایی، امکان تحقق هوش مصنوعی قوی و ظهور نفس ناطقه در یک سامانة صناعی را باید منتفی دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فلسفی سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه: «التوحید أن لا تَتوَهَّمَه» بر اساس مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8672.html</link>
      <description>در حکمت 470 نهج البلاغه از امام علی(ع) دربارة توحید سوال شده است و امام در پاسخی کوتاه و ژرف، با اشاره به عبارت (التوحید أن لا تَتوَهَّمَه)، میان &amp;amp;laquo;توحید&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;به ‌وهم نیاوردن خداوند&amp;amp;raquo;، این‌همانی برقرار کرده‌ است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی&amp;amp;ndash;توصیفی و با تکیه‌بر مبانی حکمت متعالیه، در صدد واکاوی این سخن موجز و گهربار است. یافته‌های تحقیق حاکی‌از آن است که این حدیث در پنج‌لایة تفسیری، به توحید رهنمون می‌گردد: نخست با نفی متعلق وهم؛ دوم با نفی هرگونه ادراک وهمی؛ سوم با نفی مطلق علم حصولی؛ چهارم با نفی مطلق ادراک، اعم از حصولی و حضوری و پنجم، با شناخت خدا با خدا، برای رهایی از بن‌بست هرگونه معرفت از راه غیر. این پژوهش در پرتو این تفسیرِ پنج‌لایه، به این دستاورد نائل می‌شود که راهیابی به توحید، حاصل یک فرآیند اشتدادی و تکاملی است و در حکمت صدرایی، توحید به‌تبع موحدین، یک حقیقت تشکیکی است و دارای درجات و مدارج فراوان است. در این مسیر، اثبات می‌شود که استدلال‌های نظری راهی به ساحت الهی ندارند؛ اما بااین‌وجود، مفید علم به وجود خداوند بوده و زمینه‌ساز سلوک عملی سالک هستند. در نهایت، این نوشتار نه‌تنها بر ظرفیت بی‌بدیل حکمت متعالیه در تبیین عمیق معارف اهل‌بیت(ع) تاکید می‌کند، بلکه پیوند مبانی عقلی و آموزه‌های وحیانی را به‌روشنی به تصویر می‌کشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین شکاف میان عادت الهی و فاعلیت انسان در پرتو ساحت‌های سه‌گانة جایگاه علیت نزد غزالی</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8801.html</link>
      <description>این پژوهش پیوند میان ارکان اندیشة امام محمد غزالی را در سه‌ساحت خداشناسی، جهان‌شناسی و انسان‌شناسی واکاوی می‌کند تا مشخص شود که او چگونه نفی علیت در طبیعت را با اثبات نوعی ضرورت در ساختار جان آدمی پیوند می‌زند. غزالی در جهان‌شناسی، برای حفظ قدرت مطلق الهی، رابطة ضروری میان پدیده‌های مادی را نفی کرده و آن را تنها عادت الهی می‌نامد؛ اما در ساحت انسان‌شناسی، برای پی‌ریزی نظام اخلاقی، به لزوم وجود سلسله‌‌مراتب علّی میان قوای نفس و نیّات روی می‌آورد.&#13;
در این منظومه، فرآیند خاطر (اندیشة‌ خطورکننده) ، رغبت و اراده، زنجیره‌ای نظام‌مند است که در آن، معرفت به‌عنوان محرک نخستین، تغییرات هویتی انسان را رقم می‌زند. این پیوستگی در خداشناسی به غایت خود می‌رسد؛ چراکه تقرب به خداوند، تنها ازمسیر اصلاح این نظام درونی و صیقل‌دادن آینة دل ممکن است. نتیجة این مطالعه که با روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی سامان یافته است، نشان می‌دهد که غزالی علیت را از جهان فیزیکی به جهان روان‌شناختی منتقل کرده است تا مسیر کمال معنوی، امری قاعده‌مند باقی بماند. درواقع، نفی علیت بیرونی برای صیانت از توحید افعالی، با اثبات ضرورت درونی برای تحقق معرفت الهی در تقابل نیست؛ بلکه این تفکیک ساحت‌ها، مانع از بروز تناقض در اندیشة او می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی اندیشۀ میرزامهدی اصفهانی در نفی اعتبار عقل در شناخت متافیزیک: گذار از نقد ادله به تحلیل پیامدها</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8761.html</link>
      <description>میرزا مهدی اصفهانی، بنیان‌گذار مکتب تفکیک، با ارائة نظامی معرفت‌شناختی بدیل، رویکردی متفاوت در فهم معارف دینی عرضه کرد. هستة اصلی این نظام، نفی اعتبار عقل فلسفی در حوزة متافیزیک و الهیات و تأکیدبر منابعی چون فطرت، علم نوری، عقل نوری و نصوص قطعی دینی است. اصفهانی با نقد بنیادین مفاهیم کلی، برهان عقلی و اصل علیت، تلاش نمود راهی برای صیانت از توحید ناب و تنزیه ذات الهی از هرگونه تشبیه و تحدید فراهم آورد. در این چارچوب، معرفت حقیقی نه ازطریق مفاهیم ذهنی و استدلال‌های فلسفی، بلکه به‌واسطة افاضة الهی و مواجهة بی‌واسطه با حقیقت حاصل می‌شود. مقالة حاضر، ضمن تبیین مبانی ایجابی این نظام، به بررسی کاستی‌ها و پیامدهای آن، ازجمله ابهام مفهومی در تعریف عقل و علم نوری، فقدان معیار سنجش و آزمون‌پذیری، تناقض درونی در جایگاه معرفت فطری و چالش خودارجاعی در نقد مفاهیم کلی می‌پردازد. همچنین نشان داده می‌شود که نفی حجیت عقل و قطع، نظام معرفتی اصفهانی را با دور منطقی مواجه ساخته و امکان توجیه عقلانی باور دینی اولیه را تضعیف می‌کند. در نهایت، پیامدهای اجتماعی این رویکرد، ازجمله انزوای معرفتی و تضعیف گفت‌وگوی بین‌ادیانی، مورد تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش می‌کوشد از انسجام درونی و کارآمدی عملی این نظام معرفت‌شناختی، تصویری جامع ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاریخی گذار از انگارۀ جسم‌انگاری به تجردگرایی در کلام اسلامی</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8816.html</link>
      <description>تبیین حقیقت انسان و نزاع میان جسم‌انگاری و تجردگرایی، یکی از پردامنه‌ترین مباحث در تاریخ اندیشة اسلامی است. این پژوهش با کاربست روش تحلیل گفتمان تاریخی و تبارشناسی مفهومی و با تکیه‌بر چارچوب نظری تغییر پارادایم، تطورات نفس‌شناسی کلامی را در سه دورة تاریخی واکاوی می‌کند. براساس یافته‌ها، در دورة نخست تحت سیطرة پارادایم نص‌گرا و استقلال کلام، نظریات یگانه‌انگار و دوگانه‌انگار مادی، هستة سخت‌باور متکلمان را تشکیل می‌دادند. در دورة دوم (سده‌های ۷ تا ۱۱ق)، بروز ناهنجاری‌های معرفتی ناشی از عوامل بیرونی و مواجهه با فلسفة یونان و درآمیختگی کلام و فلسفه، ضمن جابه‌جایی جایگاه بحث از تکلیف به معاد، زمینه‌ساز نفوذ تدریجی براهین تجرد شد. در نهایت، در دورة سوم، تحت استیلای حکمت متعالیه، تجرد نفس به یک اصل موضوعه و پارادایم غالب در کلام متأخر بدل گردید. این مقاله نتیجه می‌گیرد که گذار از جسم‌انگاری به تجردگرایی، بیش از آنکه محصول تتبع در نصوص باشد، پیامد تغییر بنیادین در نظام معرفتی، تأثیر زمینه‌های تاریخی&amp;amp;ndash;تمدنی و انتقال مرجعیت از ظاهر نص به دستگاه عقل برهانی بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرگ به‌مثابه «تولّد ثانی»: تطور معنای مرگ از شواهد الربوبیه تا مفاتیح الغیب ملاصدرا</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8733.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی به بررسی چیستی مرگ و اقسام آن در فلسفه صدرالمتألهین پرداخته و کوشیده با تحلیل مبانی انسان‌شناختی و هستی‌شناختی وی، تبیین او از مرگ را بازخوانی کند. ملاصدرا انسان را حقیقتی واحد و ذو‌مراتب می‌داند که در مسیر حرکت جوهری به‌سوی اشتداد و تکامل وجودی پیش می‌رود؛ ازاین‌رو مرگ در دستگاه وی نه رخدادی زیستی، بلکه مرحله‌ای از تحول وجودی و عبور نفس از نشئه طبیعت به مرتبه‌ای بالاتر از وجود است. بررسی کاربست‌های واژه مرگ در آثار وی نشان می‌دهد که این مفهوم واجد لایه‌های متعدد است و در سه قسم اصلی طبیعی، اخترامی و ارادی ظهور می‌یابد. مرگ طبیعی نتیجه رسیدن نفس به &amp;amp;laquo;کمال لایق&amp;amp;raquo; و حدی از استقلال وجودی است که استمرار تعلق به بدن مادی را بی‌نیاز می‌سازد و جدایی نفس از بدن را رقم می‌زند. ملاصدرا این نوع مرگ را لطف الهی، وسیله رجوع انسان به سوی خداوند و راهی برای رهایی از قید مادی می‌داند. در مقابل، مرگ اخترامی هنگامی رخ می‌دهد که بدن بر اثر عوامل بیرونی یا حوادث ناگهانی ویران شود و نفس، بی‌آنکه به کمال نهایی خویش رسیده باشد، ناچار از بدن مفارقت کند. افزون بر این، مرگ ارادی به‌عنوان مرتبه‌ای سلوکی معرفی می‌شود که در آن سالک با مجاهده نفسانی و تهذیب باطن، پیش از مرگ طبیعی از علایق دنیوی گسسته و نوعی مرگ معنوی را تجربه می‌کند. مقاله ضمن تحلیل نسبت این اقسام با مبانی وجودشناختی صدرایی، به تبیین دیدگاه او درباره استمرار حیات نفس پس از مفارقت و ارتباط نظریه مرگ با مباحثی چون بدن اخروی، احوال برزخی و معاد مثالی می‌پردازد. در پایان نیز چالش‌هایی چون معیار کمال نفس، تفکیک مرگ طبیعی و اخترامی، و نسبت معاد مثالی صدرایی با معاد عنصری مورد نقد و ارزیابی قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی مسئله عصمت از سهو و نسیان</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8871.html</link>
      <description>باورها و اعتقادات آدمی از آن‌جا که نگاه او را به هستی شکل می‌دهد و در رفتار و کردار او تأثیر مستقیمی دارد، جایگاهی ویژه در میان موضوعات مختلف دارد. از طرفی حقیقت اصیل‌ترین و جاودانه‌ترین راز هستی و بالاترین نیاز آدمی است، به‌گونه‌ای که هر باور غلط و ناصحیحی باید طرد شود، اگرچه سالیان درازی مورد قبول بوده باشد؛ بنابراین مطابق ‌با واقع و حقیقت بودن، ویژگی ضروری هر باور و اعتقاد راستینی است. این پژوهش که به شیوه توصیفی ـ تحلیلی انجام شده با رویکردی انتقادی به‌ بررسی باور عصمت از سهو و نسیان اولیای الهی پرداخته و اشکالات متعدد وارد به این باور را مورد بررسی قرار داده است. حاصل بررسی نشان می‌دهد که در میان امامیه نیز اجماعی بر این باور وجود ندارد، دلایل عقلی مطرح دراین زمینه از اتقان کافی برخوردار نبوده و درمقابل ادله نقلی فراوانی بر سهو و نسیان اولیای الهی وجود دارد که قابل ‌تأویل و طرد نیستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی نظریه‌ی لذت فارابی در پرتو شروح صدرایی</title>
      <link>https://jrt.shirazu.ac.ir/article_8891.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بازسازی نظام‌مند لذت در فلسفه فارابی است. با محوریت این مسئله که آیا مفاهیمی چون لذت، کمال، زیبایی و عشق در اندیشه فارابی به ‌صورت پراکنده و مستقل به کار رفته است یا این مفاهیم اجزای یک نظریه فلسفی منسجم را تشکیل می‌دهند. این پژوهش با روشی توصیفی ـ تحلیلی در صدد پاسخ به این پرسش است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که از نظر فارابی لذت همان ادراک ملائم است. و امر ملائم به کمال و زیبایی تفسیر می‌شود و از آنجا که زیبایی روی دیگر کمال است، ادراک کمال همواره با تجربه زیبایی و پیدایش عشق همراه است. بر این اساس این مفاهیم اجزای یک نظریه‌ی منسجمند و هر چه ادراک کامل‌تر، و متعلق آن زیباتر، لذت شدیدتر می‌گردد و عشق عمیق‌تر. این امر، نظریه‌ی لذت فارابی را با مبانی هستی‌شناختی (سلسله مراتب وجود) و معرفت‌شناختی (مراتب ادراکی) او کاملاً هماهنگ و سازگار می‌سازد. عالی‌ترین مرتبه‌ی لذت و عشق، ادراک حضوری و شهودیِ زیباترین و کامل‌ترین موجود، یعنی خداوند متعال، است که مقارن سعادت حقیقی انسان، نیز هست.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
