مرگ به‌مثابه «تولّد ثانی»: تطور معنای مرگ از شواهد الربوبیه تا مفاتیح الغیب ملاصدرا

نوع مقاله : مقاله علمی پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشکده ی الهیات دانشگاه شیراز

2 استاد فلسفه، دانشکده الهیات، دانشگاه شیراز، شیراز ایران.

چکیده

این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی به بررسی چیستی مرگ و اقسام آن در فلسفه صدرالمتألهین پرداخته و کوشیده با تحلیل مبانی انسان‌شناختی و هستی‌شناختی وی، تبیین او از مرگ را بازخوانی کند. ملاصدرا انسان را حقیقتی واحد و ذو‌مراتب می‌داند که در مسیر حرکت جوهری به‌سوی اشتداد و تکامل وجودی پیش می‌رود؛ ازاین‌رو مرگ در دستگاه وی نه رخدادی زیستی، بلکه مرحله‌ای از تحول وجودی و عبور نفس از نشئه طبیعت به مرتبه‌ای بالاتر از وجود است. بررسی کاربست‌های واژه مرگ در آثار وی نشان می‌دهد که این مفهوم واجد لایه‌های متعدد است و در سه قسم اصلی طبیعی، اخترامی و ارادی ظهور می‌یابد. مرگ طبیعی نتیجه رسیدن نفس به «کمال لایق» و حدی از استقلال وجودی است که استمرار تعلق به بدن مادی را بی‌نیاز می‌سازد و جدایی نفس از بدن را رقم می‌زند. ملاصدرا این نوع مرگ را لطف الهی، وسیله رجوع انسان به سوی خداوند و راهی برای رهایی از قید مادی می‌داند. در مقابل، مرگ اخترامی هنگامی رخ می‌دهد که بدن بر اثر عوامل بیرونی یا حوادث ناگهانی ویران شود و نفس، بی‌آنکه به کمال نهایی خویش رسیده باشد، ناچار از بدن مفارقت کند. افزون بر این، مرگ ارادی به‌عنوان مرتبه‌ای سلوکی معرفی می‌شود که در آن سالک با مجاهده نفسانی و تهذیب باطن، پیش از مرگ طبیعی از علایق دنیوی گسسته و نوعی مرگ معنوی را تجربه می‌کند. مقاله ضمن تحلیل نسبت این اقسام با مبانی وجودشناختی صدرایی، به تبیین دیدگاه او درباره استمرار حیات نفس پس از مفارقت و ارتباط نظریه مرگ با مباحثی چون بدن اخروی، احوال برزخی و معاد مثالی می‌پردازد. در پایان نیز چالش‌هایی چون معیار کمال نفس، تفکیک مرگ طبیعی و اخترامی، و نسبت معاد مثالی صدرایی با معاد عنصری مورد نقد و ارزیابی قرار می‌گیرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات