تفکر فازی با نگاهی نو به مسائل غیردقیق و طیفدار، توانسته است در حوزههای مختلف علمی جایگاه ویژهای پیدا کند. این نظریه، برخلاف رویکرد کلاسیک که بر دوگانههای قطعی تأکید میکند، بر وجود طیف وسیعی از حالتهای میانی تأکید دارد. در این مقاله، به بررسی تطابق مفاهیم هستیشناختی فلسفه صدرایی، مانند مراتب تشکیکی وجود، حرکت جوهری، نسبت عین و ذهن و علیت، با اصول تفکر فازی، مانند پیوستگی، همبرخگی و فازینمایی میپردازد. این پژوهش نشان میدهد که علیرغم کاربرد بیشتر نظریه فازی در حوزههای علمی و فناوری، اما اصول آن میتوانند در تبیین مفاهیم فلسفی، بهویژه در حکمت متعالیه، به کار گرفته شوند. با تمرکز بر وجوه هستیشناختی نظریه فازی ورای وجوه منطقی و معرفتشناختی، با استفاده از ماتریس مقایسهای، قرابت میان این مفاهیم نشان داده میشود. نتیجه این است که هر دو نظریه بر پیوستگی، درجهبندی و همپوشانی تأکید دارند. در نهایت، الگویی نوآورانهای پیشنهاد میشود که شامل تبیین مفاهیم صدرایی با اصول فازی و ارائه تفسیری نوین از فلسفه صدرایی بر مبنای پارادایم فازی است. این الگو از مفاهیمی چون اصل تشکیک فازی، حرکت جوهری فازی، و رابطه ذهن و عین فازی برای مدلسازی دقیقتر مفاهیم فلسفی استفاده میکند.