ارزیابی دیدگاه ریچارد فرنک درباره منزلت هستی‌شناختی احوال و پیامدهای آن در نظریهٔ ابوهاشم جبائی

نوع مقاله : مقاله علمی پژوهشی

نویسندگان

1 کلام امامیه، دانشکده الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران

2 فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده آخوند خراسانی، دانشگاه باقرالعلوم، مشهد، ایران

چکیده

ریچارد فرنک با استناد به پاره‌ای از شواهدِ متنی، معتقد است که در هستی‌شناسیِ ابوهاشم جبائی (م. 321ق)، منزلتِ هستی‌شناختیِ احوال با ذوات، (جواهر و اعراض)، متفاوت است. هستیِ ذوات با اصطلاح «حدوث» تبیین می‌شود؛ به‌این ترتیب، جواهر و اعراض یا «مُحدَث» و موجودند، یا «یصحّ الحدوث» و معدوم. امّا هستیِ احوال با اصطلاح «تجدّد» تبیین می‌شود؛ به‌این ترتیب احوال یا متجدّدند یا غیرمتجدّد. فرنک معتقد است، پیروان ابوهاشم، تجدّد را اصطلاحِ کلّی‌تری از حدوث می‌دانند؛ ازاین‌رو، هر متجدّدی الزاماً موجودِ محدث نیست و هر غیرِمتجدّدی نیز معدومِ یصحّ الحدوث نیست. پس احوال «نه موجودند و نه معدوم». پژوهشِ حاضر نشان می‌دهد که استدلال فرنک بر پایهٔ سه شاهدِ متنی استوار است که هیچ‌یک نمی‌تواند شاهدی بر درستی دیدگاه فرنک باشد. یکی از این شواهد مربوط است به اصطلاحِ احوال در اندیشهٔ ابوالحسین بصری (م. 436ق) که با احوالِ ابوهاشم متفاوت است. در دو شاهدِ دیگر نیز، کاربرد اصطلاح تجدّد در کنار احوال، با هدف تبیینِ هستیِ احوال نبوده است. به‌علاوه، بر اساس دیدگاه فرنک لازم است بپذیریم که ابوهاشم، معدومِ یصحّ الحدوث را در دامنهٔ متجدّد‌هایی قرار می‌دهد که محدَث نیستند، امّا در عبارات پیروانِ او هیچ حال یا صفتِ متجدّدی برای معدوم اثبات نمی‌شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات